زاویه ی دید غیر قابل اعتماد Unreliable Point Of View
نگاه اول:
عروسک مورد علاقه ی من دایناسور بود
و روح کوچکم از دست گُنده اش پُر بود
تمام زندگی ام این جهان سَر بالا
شبیه رفتن بی مقصد آسانسور بود
چِقَد بده
که درون تو دایناسور نیست
و روح کوچک تو
مثل روح من پر نیست
کسی به غیر خودم
توی این آسانسور نیست
نگاه دوم:
مردن شبيه ذوذنقه در كتاب هاي دبستان
خم شدن مثل يقه دور گردن انسان
باور كن كه مسئله همين جاست
اينجا كه هيچ مسئله اي نيست
شك كن به اين بدون مسئله گي
مشكوك باش به واژه ي آسان
[بدون موضوع] توسط ميهمان در مورخه : شنبه، 1 مرداد ماه ، 1390
بیتا اسماعیلی (امتیاز : 0) توسط ميهمان در مورخه : دوشنبه، 3 مرداد ماه ، 1390
سلام شعر خوبی بود هر دو کار
در شعر ابتدایی استفاده از واژه دایناسور که البته به نظرم جای کار بیشتری داشت
و شعر دوم که شروع بسیار قوی داشت اما در انتها به نظرم پایان بندی کاملی نداشت
موفق باشید
شیدا مقانلو (امتیاز : 0) توسط ميهمان در مورخه : چهارشنبه، 12 مرداد ماه ، 1390
مانند همیشه از کار حامد داراب بزرگ و عزیز لذت بردم. راستی که اینطوری نوشتن خاص حامد داراب ه پایان بندی بی نظیر بود آدم رو معلق روی هوا نگه میداره اصلا نگاه دوم و پارادوکسش نسبت به نگاه اول خیلی تاثیر گذار بود. ممنون بابت نشر این اثر از استاد